سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
درددل
درباره وبلاگ


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 4
  • بازدید دیروز: 19
  • کل بازدیدها: 95710



دوشنبه 89 بهمن 25 :: 12:58 عصر ::  نویسنده : بهار

سلام . خیلی سریع باید بنویسم و برم ......

مامان اینا فردا شب از کربلا برمی گردند ........

دیروز صبح ماشین رو فروختیم ........

امروز صبح یه پراید نوک مدادی ترمز ای بی اس صفر خریدیم .........

دعا کنید که خیلی خیلی مشکل مادی داره پیش میاد واسه برنامه هامون ......

چون خونه خودمون نیستم دسترسی به نت ندارم

برم خونه و فرصت بشه مفصل خواهم نوشت .......

دعا کنید .......

یا علی ........




موضوع مطلب :
پنج شنبه 89 بهمن 14 :: 9:19 عصر ::  نویسنده : بهار

سلام علیکم و رحمه ا.....

حالتون چطوره ؟ خوب هستید انشالا ؟ مطمئنا از اینکه منو نمی بینید که بسیار شادابید نه ؟

ای نامردا اقلا دیگه اعتراف نکنید ........

حضور محترمتون عرض کنم که بنده علیرغم اینکه به شدت خسته و کوفته می باشم ( به جهت کذت تشریف داشتن از ظهر تا حالا و گردگیری و جارو و بشور و

بساب )  ولی به جهت رفع سر رفتن حوصله و اینکه بابک مثل خرس قطبی خوابیده و منم حوصله رفتن خونه مامانم رو نداشتم و الانم دیگه واقعا واسه خوابیدن

خیلی زوده و در نتیجه هیچ کار دیگه ای باقی نمی مونه جز نت اومدن ، اومدم یه کم بنویسم و برم .

البته دیدم زهره خانم هم لطف فرموده و ما را به بازی دعوت نموده اند گفتیم اجابتشان کنیم دلشان نشکند .

هر چند سوالای این دفعه هم یه جوریه هم انگار سخته .......

ولی خوب تا هر جا بشه می جوابیییییییییییییییییییییم :  

 

  اگر ماهی از سال بودم:  بهمن . نمی دونم چرا ؟ یعنی نه که اصلا اصلا ندونما ولی خوب از شخصیتهای متولد بهمن یه جورائی خوشم میاد .

 - اگر یک روز هفته بودم:  دوشنبه . چون وسط هفته است . هنوز انرژیم تموم نشده .

- اگر یک عدد بودم: عدد 7 . بازم علتش رو نمی دونم ولی از 7 خیلی خوشم میاد

- اگر همراه بودم:  راستش رو بخواید هیچ وقت یه همراه خوب واسه هیچ کس نبودم یعنی انگار نمی تونم باشم . با خصوصیتهای اخلاقیم خیلی جور در نمیاد . میگید

 نه پای درددلهای زهره بشینید تو آخرین روز سفرمون به مشهد سال 88 !!!!!!!!!!! ( یادش بخیر ........... )

- اگر جهت بودم: شرق . چون معمولا سمت شرق سمت راسته ومن دوست دارم به راه راست برم .

- اگر نوشیدنی بودم:  آب . چون پاکه و زلال . اونم از نوع خنکش .

- اگر گناه بودم:  نمی دونم یعنی الان باید بگم اگه گناه بودم دوست داشتم چه گناهی باشم ؟ اگه اینه که من هیچ گناهی رو دوست ندارم .

- اگر درخت بودم:  یه درختی هست گلاش شبیه گل یاسه و صبحهای زود  تابستون عطرش توی کوچه ها می پیچه ؟ نمی دونم اسمش چیه ولی عاشق اون

درختام . 

 - اگر میوه بودم:  سیب و انگور . چون یه بار یه توهم زده بودم که خواب دیدم از بهشت واسم سیب و انگور آوردند !!!!!!!! 

- اگر گل بودم: نرگس . خیلی گل نرگس رو دوست دارم و البته مریم . ( یاد اون روزا بخیر که بعضیا می گفتن البته فقط می گفتنا " یه شاخه گل آوردن که خرجی واسه آدم نداره مهم

 اینه که ارزش داره !!!!!!! ایییییییییییی لوله گاز ( منظور همان روزگار است ...... ) اما حالا اینترنت و چت از هر چیز دیگه ای بیشتر می ارزه واسشون !!!! "

 - اگر پرنده بودم:  پرستو . چون همش در حال کوچه . روحیه اش مثل من با سکون همخونی نداره .

-اگر آب و هوا بودم:  ابری و بارانی . آخه وقتی بارون میاد انگار یه غمی تو دلم میشینه که ناخواسته اون غم رو دوست دارم .

- اگر رنگ بودم:  آبی آسمونی .......

 

- اگر صدا بودم:  صدای رعد که غرشش دل همه رو بلرزونه .

 

   - اگر فعل بودم:  رفتن . چون دلم میخواد برم ولی به کجا نمی دونم ؟

- اگر ساز بودم: از ساز و موسیقی و این چیزا اصلا سر در نمیارم !!!!! ولی تار رو دوست دارم .

 - اگرطبیعت بودم: اون طبیعتی که یه جاده است دو طرفش درختای سرسبز بلند تو هم رفته . جلوی روت یه دریای آروم و بی صدا . واااااااااااای چقدر

 

زیباست .

- اگر حس بودم:  غم . آدم تو غم انگار به خدا نزدیکتره . واسه همین غم رو دوست دارم .

 

- اگر کتاب بودم: نهج البلاغه که دنیای علم و اخلاق و معرفت و دینداریه ..... و زندگی منو کن فیکون کرد .

- اگر شعر بودم: خیلی اهل شعر و شاعریم نیستم . ولی این یه بیت شعر که حتی نمی دونم از کیه رو خیلی دوست دارم به اضافه شعری که تو صفحه

وبلاگم هست :

تا خدا هست به خلقش چه نیاز

می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم........

انگار تموم شد خدا رو شکر .

سوالای سختی بود این بار ........

 

 

 خوب دیگه چه خبر ؟


بذارید یه چیزی واستون تعریف کنم یه کم بخندید :


وسه خانمای شاغل روزای تعطیل واقعا نعمتیه . چون هم می تونن یه کم صبحش استراحت کنند و مثل هر روز صبح کله سحر چادر چاقچول نکنن برن سرکار هم  یه

کمی می تونن به کارای عقب افتادشون برسن از جمله نظافت خودشون و خونه شون !!!!!

منم روز چهارشنبه که تعطیل بود گفتم بذار تا بابک سرش به کامپیوترش گرمه وداره کاراشو راست و ریس می کنه برم یه دوشی بگیرم بیام خستگی این چند روز از

تنم دربیاد ....

آقا چشمتون روز بد نبینه ما رفتیم توی حمام ...............

و خلاصه سر و کله پر کف شامپو و بدن پر از کف صابون دوش رو باز کردم دیدم : اه ..........

ای داد بیداد

اول یه کم آب سرد اومد و بعدشم آب قطع شد !!!!!!!!!

حالا منو بگیر ..........


هی پیش خودم می گفتم : نه بابا !!


آب که این وقت روز و تو این فصل قطع نمیشه . نه بابا شاید بابک رفته دستشوئی آب باز کرده اینطوری شده .

 نه الان آب میاد و ملتمسانه هی شیر آب رو باز و بسته می کردم شاید معجزه ای بشه !!!!!!


مونده بودم معطل و مستاصل . داشتم یخ می زدم . می دونستمم اگه بابک رو صدا کنم  اول می خواد کلی بهم بخنده بعد یه کاری واسم بکنه !!!!!!!!


باور کنید اون خنده هه از همه اون شرایط بد واسم زجرآورتر بود ولی چاره ای نبود .


با اکراه تمام صداش کردم اومد و همونطور که حدس زده بودم اول کلی خندید و مسخره کرد و بعد تازه یادش اومد که ای بابا من دارم قندیل می بندم !!!!!!!


هیچی دیگه یه کم آب جوش تو کتری روی بخاری بودم با یه کم آب سرد قاطی کرده تا من اقلا بتونم سر و کله ام رو از کف پاک کنمو با همون اوضاع بیام بیرون .


واااااااااای که چقدر چندش آور بود با تن کفی لباس بپوشی .


چقدر لعنت فرستادم به لوله ای که توی اون وقت روز پکیده بود .....


خلاصه که با همون سر و شکل کلی وقت نشستم کنار بخاری تا شاید آب بیاد دیدم خیر .


زنگ زدم به مامانم گفتم از بیرون برمی گردید بیاید دنبال من برم حمام .


دیگه با همون سر و شکل چندش آور نشستم تو ماشین و باهاشون رفتم .


همه چی به یه طرف . خنده های بابک هم به یه طرف .


آخ که چقدر دلم میخواد یه روز این بلا به سر اونم بیاد اون وقت من چقدر کیف کنم خدا می دونه !!!!!!!!

تازه فکر کرده من واسش آب میارم ؟؟؟؟؟؟؟


اسید می برم واسش تا دیگه به من نخنده ......


حالا هم که بعد اون همه خستگی من گرفته خوابیده . نمیگه من حوصلم سر میره ....


پای نت و چت که میشینه سرحاله اما تا از پای نت پا میشه خوابش می گیره ........


اصلا ولش کن .....

 

 مامانم اینا دوشنبه عازم کربلان . مامان ، بابا ، مریم ، عماد ، طه کوچولو ، خاله و شوهر خاله بزرگم و خانم پدربزرگ خدابیامرزم .

 

 خوش به حالشون .


چقدر منم دلم می خواست برم ولی خوب .......

ای ..........

روزگار ......

امروز غروبیه با بابک سر یه مساله ای بحثمون شد . اون کاری رو انجام میده که می دونه من ازش متنفرم . منم نمی تونم تحمل کنم و کلی غر و نق می زنم ولی

خوب تقصیر خودشه .

شنیدید میگن ندزد و نترس .

پس اگه کسی چیزی رو پنهون می کنه یعنی یه ریگی به کفششه . منم از اون خانمائی نیستم که دور از جون همه تون با حماقت محض بگم : من به شوهرم مثل

چشام اعتماد دارم . نه ........

من به هیچ مردی اعتماد ندارم . حتی بابام.  بخصوص مردای این دوره زمونه .

جلوی چشم خودم روزی هزاران هزار مرد متاهل می بینم که چه کثافتکاریهائی می کنن !!!!

یه ضرب المثلی هست میگه : از نخورده بگیر بده به خورده !!!!!

این جریان مردای متاهله .

 

  من نمی دونم با این دیدگاهی که نسبت به مردا دارم چرا اصلا ازدواج کردم ؟؟؟؟؟؟؟


شما می دونید ؟؟؟؟؟؟؟


برم دیگه


خسته ام .


انگشتام درد گرفت .


فعلا در پناه حق باشید تا بعد ........

 




موضوع مطلب :
یکشنبه 89 بهمن 3 :: 9:50 عصر ::  نویسنده : بهار

سلام . خیلی وقته که نبودم و الان هم اینقدر خسته ام که حتی توان نوشتن هم ندارم . چند وقتیه که خیلی گرفتارم .

چند وقتی بود که دفتر بابک به علت نیومدن مجوز جدیدش که دفتر خدمات ارتباطی رو به دفتر پیشخوان دولت تبدیل می کرد ، تعطیل بود و ما منتظر بودیم بیاد تا

دوباره شروع به کار کنیم .

بابک از من خواسته یه کم تو کارای دفتر کمکش کنم و منم که پطروس ............

البته از نوع کارشم خوشم میاد ولی خب مشکل اصلی کار خودمه که به راحتی قابل حل نیست ...........

یه هفته رو امتحانی روزای زوج تا 8 شب موندم سرکار و فرداش رو نرفتم ببینم چی میشه که صدای فضولها و حسودها و نخاله ها بالا رفت و هر کس یه جوری

 سعی کرد جلوگیری کنه از این کار .

البته خودمم خیلی خسته می شدم ولی خوب حالا دیگه قرار شده یه چند هفته ای رو فقط دوشنبه ها تا شب بمونم و سه شنبه هام آزاد بشه ببینیم چی میشه .

پنجشنبه و جمعه و شنبه رو وقت گذاشتیم واسه تغییر دکوراسیون دفتر . پنجشنبه زهره هم اومد دنبالمون و کلی هم کمک کرد و کلی هم خسته شد .

ولی خوب خدا رو شکر خیلی بهتر و زیباتر از قبل شد .

امیدوارم که خوب هم کارائی داشته باشه و آخر عاقبت به خیری توش باشه .

شمام دعا کنید .

اگه نمیام نت خیلی گرفتارم . معذرت میخوام از همه دوستانی که جواب کامنتاشون رو ندادم چون واقعا نتونستم .

ولی مثل همیشه حضورشون باعث قوت قلبمه .

واسه اربعین به همه تسلیت میگم و به شدت التماس دعا دارم .........

قربان شما ............




موضوع مطلب :