سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
درددل
درباره وبلاگ


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 4
  • بازدید دیروز: 19
  • کل بازدیدها: 95710



 

دستبند و انگشتر تازه خریداری شده تو دستای قشنگ دخترم

ژست وانیا خانوم با لباس و طلای جدید ....

اینم یه عکس همین طوری در حال بازی با گردن بند من




موضوع مطلب :
چهارشنبه 91 دی 20 :: 4:59 عصر ::  نویسنده : بهار

سلام . امروز فقط بخاطر صحرا دست به نوشتن بردم چون یه جورائی اصلا دل و حوصله ندارم .
چند وقتیه وانیا به شدت بهانه گیر و نق نقو شده که می دونم بخاطر دندوناشه .
خودمم به یه دلائلی بدجور بی حال و حوصله م اینقدر که به وبلاگ همه سر زدم و اصلا نتونستم واسه کسی کامنت بذارم .
تو پست قبل شاید خیلی زیاده روی کردم و خیلیا تصور بدی بهشون دست داد در حالی که بازم تو عصبانیت نوشته بودم و تو عصبانیت ادم اصلا نمی تونه از خوبیا بنویسه و فقط بدیا یادش میاد .
در هر صورت شاید تا مدتی نیام شایدم شرایط تغییر کنه و بیام و تو این مدت فقط دعاهاتون می تونه یاریم کنه .
دلم میخاست از وانیا عکس بذارم ولی هیچ عکس جدیدی ازش  نگرفتم که بذارم .
هر موقع دل و حوصله م برگشت حتما این کار رو می کنم ...........




موضوع مطلب :
پنج شنبه 91 دی 7 :: 1:46 عصر ::  نویسنده : بهار
همون رمز قبلی  




موضوع مطلب :
سه شنبه 91 دی 5 :: 8:2 عصر ::  نویسنده : بهار


این کامنت چند وقت قبل من واسه توتی بود :

ای ول خونه داری !!!!!!! تمرین کن توتی واست خوبه باید اوستا شی تا بعدها تو زندگیت سختی نکشی . البته من تو خونه مامانم خیلی کار نمی کردم ولی همیشه حواسم بود باید چطور زندگی رو بچرخونم واسه همین بعد ازدواج خیلی درنموندم .
ولی خدا وکیلی این اتاقه رو تمیز کن .....

و اینم جواب زهره در پاسخ به کامنت من

بهاااااااااااااااااااااااااااااار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگم؟؟؟؟
بگممممممممممممم؟؟؟
تو توی خونه داری در نموندی هاااااااااااااااااااااان؟؟؟
نه بگممممممممممممم؟؟

خوب حالا من میخام اون چیزی رو بگم که زهره میخاست بگه :
بببخشید سلام .
راستشو بخاید من تو کار تمیزکاری و آشپزی و مرتبی و چه می دونم اینجور کارا هیچ وقت در نمی مونم ولی امان از کار کردن با وسایل جدید یا کارائی که یه کم دقت بخاد !!!!!!!!!
خوب من هنوز یه سری از وسایل برقی یا چیزای دیگه جهیزیه رو که لازمم نشده رو استفاده نکردم و از اون جمله بود آبمیوه گیریم ......
معمولا کار کردن با این وسایل تو خانواده ما کار آقایونه البته میگم معمولا نه قطعا و همیشه .
خوب من یه بار تصمیم گرفتم یه کم از هویجائی که مامانم گرفته بود رو آب بگیرم به همراه سیب .
رفتم سراغ آبمیوه گیری و آوردمش بیرون و زدمش به برق .
خوب همیشه دیده بودم که وقتی با آبمیوه گیری کار می کنن لیوانی پارچی چیزی میذارن زیرش ولی  آبمیوه گیری ما یه چیزی شبیه پارچ داشت خودش .
خلاصه من با یه ذوق و شوقی زدمش به برق و هویج اول رو گذاشتم توش .............
چشمتون روز بد نبینه یهو با یه صدای مهیب شبیه شکسته شدن یه چیز خشک مواجه شدم و بعدم توی اون پارچ شکله بود خرده های مقوا دیدم !!!!!!!!!!
حتما می تونید حدس بزنید دیگه ..........
بله . اینجانب به دلیل باز نکردن قطعات آبمیوه گیری مقواهای محافظ اون رو خارج ننموده بوده و به جای هویج مقوا آب می گرفتم !!!!!!!!!!!!
حالا این بماند .........
مقواها رو در آوردم و یه هویج دیگه انداختم تو دستگاه . حالا هر چی به این پارچ شکله نگاه می کنم تا یه کم آب ازش بیاد بیرون می بینم خیر ..............
تفاله های هویج توش میاد ولی از آبش خبری نیست !!!!!!!!!
هی یه کم با تعجب براندازش کردم منتظر موندم دیدم خیررررررررررررررررررررررررررر
چند ثانیه که گذشت یهو دیدم اه اون قسمت از کابینت که آبمیوه گیری روش بود خیس شد از آب هویج !!!!!!!!!!
بازم می تونید حدس بزنید چی شده بوده نه ؟؟؟؟؟؟؟؟
بله اون قسمت پارچ  مانند محل تجمع ضایعات میوه بود و بنده به کل دستگاه رو پس و پیش گذاشته بودم و در نتیجه آب میوه می ریخت روی کابینت چون چیزی زیرش نبود !!!!!!!!!!

خلاصه بعد این جریان کلی خودم به خودم خندیدم که عجب شاسکولی هستما !!!!!!!!
حالا روز بعد این جریان زهره خانوم تشریف آوردن خونه ما و ما غافل از دهن لقی ایشان جریان مذکور را تعریفیدیم و باز کلی خندیدن نمودیم و بعدشم زهره میخاست تو وبلاگ توتی آبروی ما را بریزد که خودمان پیش دستی نموده ریختیم .
تا من باشم به زهره اعتماد نکنم ....




موضوع مطلب :