• وبلاگ : درددل
  • يادداشت : اولين غذاي وانيا ..........
  • نظرات : 1 خصوصي ، 17 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     


    عزيززززززززززززززززززززززززززم

    واي هرچي ياد حرکت ظهرش مي افتم خنده م ميگيره

    خيلي باحال بود...

    ضمنآ من بازم عصبانيم...يهو ديدي بزنم کلآ زير همه چي

    عيدتم مبارک
    هرچند به قول داداش عيد ببعي هاس!!

    راستي

    ماهم رفتيم سي و سه پل...باحال بود خوشم اومد...اما ديگه بسي خسته بوديم و شديم و هستيم!

    پاسخ

    از اين حرکتها زياد مي کنه . تو که بابا کلا قاطي . اصلا تعجبي نداره . واي منم خيلي خسته بودم اگرم با وانيا جائي مي رفتم روزگارمو سياه مي کرد ولي دلمم خيلي مي خاست برم .....