وبلاگ :
درددل
يادداشت :
اولين غذاي وانيا ..........
نظرات :
1
خصوصي ،
17
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
زهره
مامان عکسشو ديدن ميگن خطرناکه حالام که شيطون شده و مي غلطه بيشتر مواطب باش........
آقا مسعود کلي هم از طه کيف کرده بود ميگفت وايساده ور دستشو کمکش کرده و اينا......
منم رفتم بهش گفتم پورسانت منو بده
پاسخ
پورسانت رو که به منم بايد بدي چون من تبليغ کردم نه تو . پرده هاشونم خدائيش قشنگ شده بود دستشون درد نکنه . در مورد اپن هم خودت که ديدي اپن پهنه منم سرش رو مي ذارم کنار دسته مبل که نرمه که اگه غلتيد رو دسته مبل باشه . در مورد طه هم خيلي نگرانم تا خوبه خيلي خوبه ولي وقتي بخصوص من و بابک رو مي بينه به شدت بد ميشه . دلم خيلي مي سوزه براش بدجور از محبت من و بابک نسبت بهش کم شده و بچه عميقا اينو حس کرده . به مامان هم سلام برسون .