وبلاگ :
درددل
يادداشت :
خيلي خسته شدم خيلي .........
نظرات :
4
خصوصي ،
23
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
راحله
من کاملا تورو درک ميکنم .تصور کن من اين مشکلاتو داشتم تو شهر غريب با يه فرهنگ کاملا متفاوت . خيلي حساس بودم .همش ميخواستم کاراي همسرم و براي خانواده وکاراي خانوادرو برام همسرم توضيح بدمو توجيه کنم واقعا خسته و کلافه شده بودم .اما يکبار تصميم گرفتم ديگه اينکارو نکنم هرکسي هرجور هست باشه چرا من همرو توجيه کنم و رفتار همرو توضيح بدم من فقط مسئول رفتار خودمم نه ديگران .بهاره جان تاثيرش فوق العاده بود باورت نميشه همه چيز خيلي بهتر شد بهت پيشنهاد ميکنم همين کارو بکن تو مسئول رفتار همه نيستي چه همسرت و چه خانوادت .پس يکبار تصميم جدي بگير که ديگه به رفتار بين همسرت و خانوادت کاري نداشته باشي اولش سخته ولي نتيجش فوق العادست !
پاسخ
همين تصميم رو هم گرفتم چون ديگه خيلي خسته شدم يعني يه جورائي ديونه شدم . از پس هيچ طرف برنميام مدام بايد بگم نه منظور اين اون نبود منظور اون اين نبود مگه چقدر آدم جون داره که اينقدرش رو بخاد حرص و جوش بخوره . به بابک هم گفتم ديگه به من نگو چرا فلاني اين جوري کرد اون جوري گفت چکار کرد به قول تو 5 تا انگشت که مثل هم نيستن من يه اخلاق و رفتار دارم اونا يه اخلاق و رفتار ........