آقا فقط من يه چيزي بگم...
دوستان سوء تفاهم نشه! در اين قسمت از کامنت بهار:
"ديگه حق نداري مريم رو با زهره مقايسه کني ."
اين زهره اي که گفت منظورش من نيستماااااااااااااااامنظورش خواهرزاده ي آقا بابک هست.
البته اون زهره بعدي که گفته مي تونه قضاوت کنه و اينا..من رو گفته اما منم فعلآ صحبتي ندارم.
هردوشون (يعني آقا بابک و بهار) خودشون خوب مي دونن که بايد چيکار کنن تا اين مشکلات پيش نياد..اما نمي دونم چرا بعضي وقتا اين کار رو نميکنن؟!!
بارها وقتي خونشون ميرم به بهار گفتم که به خدا کيف ميکنم از اينکه خونه زندگيت روبراهه (منظورم فقط ظاهرش نيستا..کلآ) کيف ميکنم که رفتيم يکي يکي اين وسايل رو گرفتيم و الآن خداروشکر همه چي همونجوره که بايد باشه...بعدش سيسموني و حالا هم حضور وانيا توي زندگيشون....
اونوقت به نظرم خيلي خيلي ناشکري هست که سر اين حرفاي صدتا يه غاز بخواين زندگي رو به خودتون تلخ کنين....
چون شما واقعآ هردونون خوبين..فقط قدر همديگه رو ندارين گاهي اوقات متآسفانه!
---
همين!